خرید بک لینک

lost in my own thoughts

تراوشات شبانه ی یک ذهن بیمار زیر سایه ی ماه!

❥Mångata


به خودم که امدم ساعت از نیمه ی شب گذشته بود...

ورق دفتر اما همچنان خالی در انتظار قطره ای جوهر به قلم چشم دوخته بود...

و چشمان من در پی نقطه ای نامعلوم در میان خاطراتی که با تو نساختم هراسان می دویدند...

به دنبال دستان گرمی برای بوسیدن...

چشمانی خندان برای کشیدن....

عطری آشنا برای بوییدن...

و شاید بوسه ای که بر گیس هایم سنجاقشان کنم ...

و آسمانی که به گردن آویزمش....

یا شاید دریایی که قدم هایمان را در کرانه ی بی انتهایش محو کند...

قطره ای بر کاغذ نقش بست! نه از جوهره ی افکارم در قلم، نه حتی خیسی چشمانم ...

شاید اخرین نم بارانی بود که بر گونه ام چکید ان لحظه که مرا در آغوشت گرما میبخشیدی...

و شاید همینقدر ساده میشود دلتنگی را معنا کرد....با قطره ی کوچکی که هم وزن دریاست...

و شاید عشق را با دفتر سفید خیسی که دیگر در انتظار نوازش هیچ قلم دیگری نیست....


برچسب: نویسنده: پرنیا شجاعی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 18:00

صفحه بندی